وقت سحر

دوش وقت سحر از سکته نجاتم دادند/ و اندر آن ظلمت شب دگزامتازون دادند
بی خود از سوزن و داروی ژلوفن کردند/قرص و شربت به من از نسخه دکتر دادند
چه چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی/آن شب نحس که این تخت روانم دادند!
اگر آستامینافون خوردم و تب بر چه عجب/من مریض بودم این ها به زکامم دادند
دکتر آن روز به من مژده این دولت داد/که ازان رادیولوژی خبر از سر درونم دادند
این همه چرک و عرق کز بدنم می ریزد/ اجر صبری است کزان ایبوبروفن دادند
همت آمپول و انفاس پرستاران بود/که ز تخت و غم و سکته، نجاتم دادند   


طبقه بندی:
برچسب ها: جوک، جوک جدید، جوک با حال، جوک با مزه،

تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 | 07:13 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات


  • paper | خرید بک لینک فالو | نینا چت
  • بک لینک خرید | فروش بک لینک انبوه
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو